ذوالفقار

لافَتی الّا عَلی ، لاسَیف الّا ذوالفَقار

لافَتی الّا عَلی ، لاسَیف الّا ذوالفَقار

آنچه امیرالمومنین علی(علیه السلام) از ما می خواهد...
آنچه از اسلام میدانم.....

بایگانی

۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «پیامبر» ثبت شده است

در این مقاله با استفاده از کتاب ارزشمند نهج البلاغه جایگاه رفیع و شخصیت بی مانند پیامبر(ص) و وظیفه مسلمین در قبال آن بزرگوار را از منظر وصی و وزیر و برادر گرامی ایشان مورد توجه قرار می دهیم. علی(ع) در بخشهای مختلف نهج البلاغه به تناسب شرایط و زمانهای مختلف پیرامون مرید و پیشوای خویش سخن رانده است. اما به دلیل توان مختصر این مقاله به برخی این ابیات اشاره می شود. حضرت پس از ذکر حمد و ستایش پروردگار عالم می فرماید:


خداوند، پیامبر را از شجره تنومند پیامبران برگزیده و در حالیکه منبع نور هدایت و چراغ بر افروخته ای در تاریکی های جهل و نادانی بود وی را سرچشمه حکمت قرار داد. او طبیبی است که بر امر طبابت خویش سیار است در هر کجا به دنبال بیماران گشته آنان را درمان می نماید. مرهم ها و داروهای وی شفابخش است. برای شفای قلب های کور و گوشهای ناشنوا و زبانهای لال آماده است.۱ (وی در جهت اصلاح و درمان ابزار های معرفت بشری است که اگر انسان قدرت درک و شناخت خویش را دریابد بر معضلات و مشکلات فائق می گردد که هر گونه شقاوت و بدبختی انسان از عدم بهره مندی وی از منافع معرفت ناشی می شود)


خداوند پیامبری گواهی دهنده، بشارت دهنده و هشدار دهنده برگزیده، او که بهترین آفریدگان در خردسالی و نجیب ترین و بزرگوارترین مردم در سن پیری بود. اخلاقش از همه پاکتر و باران کرمش از هر چیزی با دوامتر بود.۲


او پیشوای پرهیزگاران است، برای طالبان هدایت وسیله بینایی است، چراغی که نورش درخشان و شعله ای با برق های خیره کننده و تابان است، راه و رسم او با اعتدال و روش زندگیش پایدار، سخنانش روشنگر حق و باطل و حکم فرمان وی عادلانه است... بدانید که راه روشن است و شما را به خانه امن دعوت می کند. هم اکنون در دنیایی زندگی می کنید که می توانید رضایت الهی را به دست آورید با مهلت و آرامش خاطری که دارید. اکنون نامه عمل گشاده است و قلم فرشتگان در حرکت و بدن هایتان سالم و زبان ها گویاست، توبه مقبول و اعمال نیکو پذیرفته می گردد.۳

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ آبان ۹۶ ، ۲۱:۰۰
احمدرضا هدا

اقیانوس ناپیدا کرانه فضائل و مناقب مولای متقیان امیرمومنان علی ابن ابی طالب گسترده تر از آن است که نوابغ جهان، صاحبان قلم و بیان، فرزانگان زمان و فرهیختگان دوران با قلم و زبان به تصویر گوشه ای از فضائل بیکران آن اعجوبه خلقت و نادره آفرینش بپردازند. بنابراین باید سراغ خود معصوم رفت هر چند که او نیز به دلیل فهم پائین بشر همه مناقب و فضائل آن امام همام را بیان نکرده است.


دوستان علی

رسول خدا می فرماید: اگر تمامی مردم بر دوستداری علی جمع می شدند خداوند آتش جهنم را خلق نمی کرد.

بحار النوار ج ۳۹ ص ۴۲۸


خاک مقدس

سوگند به آن کس که جانم در دست اوست اگر بیم آن نبود که گروهی از امت من درباره تو همان چیزی را که ترسایان درباره عیس بن مریم گفتند بگویند، امروز درباره تو سخنی می گفتم که بر هیچ مسلمانی نمی گذشتی، جز آنکه خاک پایت را به عنوان تبرک بر می داشت.

معجم کبیر طبرانی ج ۱ ص ۳۲۰


جایگاه علی

جایگاه علی نسبت به من، مثل جایگاه من نسبت به پروردگارم است.

دخائر العقبی ص ۶۴


تردید در علی مساوی است با کفر.

علی بهترین فرد بشر است هر که تردید به خود راه دهد کافر است.

تاریخ مدینه دمشق ج ۴۲ ص ۳۷۳

 

کسی که در حق علی شک کند کافر است.

بحار النوار ج ۳۸ ص ۱۳۵

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ آبان ۹۶ ، ۰۱:۴۲
احمدرضا هدا

4 - آیه صادقین

«یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و کونوا مع الصادقین; ای کسانی که ایمان آورده اید از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید و با صادقان باشید .» (15)

 

شان نزول

مفسر معروف، سیوطی در «درالمنثور» از ابن عباس نقل می کند که در تفسیر آیه «اتقوا الله و کونوا مع الصادقین» گفت : «مع علی بن ابی طالب; با علی بن ابی طالب باشید».(16)

در بیان شان نزول این آیه احادیث دیگری هست که در کتب هر دو مکتب (اهل بیت و اهل سنت) آمده است.(17)

نکته حایز اهمیت در اینجا این است که دستور خداوند به اینکه مؤمنان همواره باید با صادقان باشند، دستوری است مطلق و بدون هیچ گونه قید و شرطی، این معنا جز در مورد معصومین(ع) امکان پذیر نیست، زیرا غیر معصوم ممکن است خطاکند و در آن حال باید از او جدا شد. کسی که در همه حال می توان در کنار او و پیرو او بود، جز انسان معصوم کسی نخواهد بود. بنابراین منظور از صادقین در این آیه، هر فرد راستگویی نیست، بلکه صادقانی است که سخن خلاف - نه عمدا و نه از روی سهو - در گفتار آنها راه ندارد.

با الهام از این آیه و تفسیر آن به همراهی با علی و فرزندان معصوم او، «دکتر محمد تیجانی» نام یکی از کتابهای خود را «لاکون مع الصادقین» (هدفم این است که با صادقان باشم!) گذارده که تاثیر عجیبی در بسیاری از مسلمین کرده است.

 

5 - آیه قربی

«قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی; بگو: من هیچ پاداشی از شما برای رسالتم درخواست نمی کنم، جز دوست داشتن نزدیکانم (اهل بیتم)».(18)

در ذیل این آیه، روایات فراوانی، در منابع اهل سنت و شیعه نقل شده است که در تفسیر و تبیین مفهوم آیه شریفه می توان از آنها کمک گرفت.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ آبان ۹۶ ، ۲۲:۰۰
احمدرضا هدا

مقدمه


امام علی بن ابی طالب (ع) که در این مجموعه به دنبال شناخت او از منظر قرآنیم، خود از قرآن چنین یاد می کند:

«ان الله تعالی انزل کتابا هادیا، بین فیه الخیر والشر فخذوا نهج الخیر تهتدوا و اصدفوا عن سمت الشر تقصدوا;(1) همانا خداوند متعال کتابی هدایت گر فرو فرستاده که مرزهای خیر و شر به روشنی در آن بیان شده است، پس سمت و راه خیر را پیش بگیرید تا هدایت یابید و از سمت شر روی برتابید تا در خط مستقیم و تعادل قرار یابید.»(2)

و نیز می فرماید:

«واعلموا ان هذا القرآن هو الناصح الذی لایغش والهادی الذی لایضل و المحدث الذی لایکذب . . . (3)، و بدانید که شما چراغی چونان قرآن فرا راه دارید که تنها ناصحی است که نصیحت خویش را به خیانت نمی آلاید و تنها هدایتگری است که هرگز به گمراهی نمی کشاند و تنها سخنگویی است که هیچگاه سخن به دروغ نمی گوید.»(4)

این بیان بلند از امیر توانای بیان، امام علی بن ابیطالب (ع) در وصف قرآن است.

تبیین «ثقل اکبر» توسط «ثقل اصغر» و معرفی «ثقل اصغر» به وسیله «ثقل اکبر» را می توان مصداقی از وصیت پیامبر بزرگ اسلام(ص) در جدا نشدن این دو امانت بزرگ و جاودان از همدیگر دانست. از آنجا که این دو میراث ارزشمند رسول خدا(ص) در کلام او در کنار همدیگر قرار گرفتند و آن دو با هم میزان هدایت قلمداد شدند و پیامبر از آن دو به «ثقلین» تعبیر فرمود، پس می توان وصف یکی را در حق دیگری به کار برد . پس هنگامی که درباره قرآن - ثقل اکبر - در قرآن می خوانیم: «لایمسه الا المطهرون»(5) بجز پاکیزگان کسی حق نزدیک شدن و شناخت قرآن را ندارد، می توان به کارگیری این وصف را در حق اهل بیت (یا ثقل اصغر) شایسته دانست و گفت که جز پاکیزگان کسی حق و توان شناخت آنها را ندارد!

حال که راهی برای شناخت آن بزرگواران جز قرآن وجود ندارد، برای شناخت آنان دست به آستان بلند قرآن دراز کرده و برای شناخت اولین آنان امام علی بن ابیطالب(ع)، از آن کتاب بزرگ آسمانی مدد می جوییم.

اگر چه به دلایل خاصی نام علی(ع) به صراحت در قرآن نیامده است،(6) ولی به اقرار و اعتراف برخی از بزرگان اهل سنت، آیات بسیاری در منزلت، شان و جایگاه رفیع علی(ع) یا اهل بیت(ع) نازل شده است و جای هیچ تردیدی نیست که این آیات درباره دیگران نازل نشده است. در این آیات به حوادث و رخدادهایی اشاره شده است که کسی جز علی(ع) یا اهل بیت(ع) مصداق دیگری ندارند، اگرچه نباید از این نکته غفلت نمود که ممکن است در برخی موارد، معنای آیه معنایی عام باشد و ظاهر آیه، دیگران را نیز شامل شود، ولی به هر صورت، مصداق اکمل و اتم آن اهل بیت(ع) یا شخص علی بن ابیطالب(ع) است.

در ادامه تعدادی از آیاتی که در شان مقام والای حضرت امیرالمومنین است را آورده ایم. بخش عظیمی از شان نزول آیات منتخب را با توجه به منابع معتبر اهل سنت بیان کرده ایم، زیرا بر این باوریم که :


خوشتر آن باشد که سر دلبران

گفته آید در حدیث دیگران

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ آبان ۹۶ ، ۰۱:۰۷
احمدرضا هدا

گرچه برای بندگان مخلص، مقاماتی است که دیگران را به آنها راهی نیست، مانند صیانت از گزند وسوسه اهرمن و اِغوای شیطان: ﴿لأغوینّهم أجمعین ٭ إلاّ عبادک منهم المخلَصین﴾ و مانند سلامت از خزی احضار و جلب برای محاسبه: ﴿...فإنّهم لمحضرون ٭ إلاّ عباد اللّه المخلَصین﴾ و مانند دریافت پاداش بیش از اندازه عمل: ﴿و ما تجزون إلاّ ما کنتم تعملون ٭ إلاّ عباد اللّه المخلَصین﴾، لیکن در بین آن مزایا می‌توان برخی از آنها را به عنوان برجسته‌ترین مقام اهل اخلاص یاد نمود و آن اینکه احدی حق توصیف خدای سبحان را ندارد، مگر مخلصین: ﴿سبحان اللّه عمّا یصفون ٭ إلاّعباد اللّه المخلَصین﴾.

و از این جهت که اهل بیت(علیهم‌السلام) از هر تعلّق بلکه تعیّن آزادند و قرب نوافل از مقامات بدوی آنان است، توان توصیف حق سبحانه را دارند؛ چون خود موصوف به زبان واصف، ذات خود را می‌ستاید: «أنت کما أثنیت علی نفسک» و چون همه آنها از یک ساقی شراب طهور نوشیدند، معارف الهی به صورت یک کوثر سیال در سیره علمی و عملی آنان موج می‌زند و سرانجام به دریای بیکران احدی می‌ریزد که: «...رکبت البحر و انکسر السفینة».

دیگران که محدود اندیشند، توان تعریف نامحدود را نخواهند داشت و اینان که فعلاً و صفة و ذاتاً به مقام شامخ فنا رسیده‌اند، مأذون در توصیف خدای سبحان‌اند و چون در موصوفْ هیچ‌گونه دوگانگی راه ندارد، در توصیفهای اینان نیز هیچ‌گونه ناسازگاری راه نمی‌یابد.

لذا معارف الهی را حضرت فاطمهٍّ طوری تبیین می‌کند که همتای گرانقدرش حضرت علی(علیه‌السلام) تعریف می‌نماید که نمونه‌هایی از آن ذیلاً یاد می‌شود:

1. نعمتهای خداوند نامحدود و فوق احصاء است: «الحمدللّه علی ما أنعم... جمّ عن الاحصاء عددها و نأی عن الجزاء أمدها و تفاوت علی الادراک أبدها... ». این حمد ممتاز در کلام آن بانو، همسان حمد معروف حضرت علی(علیه‌السلام) است که می‌فرماید: «الحمدللّه الذی لا یبلغ مدحته القائلون و لا یحصی نعمائه العادون و لا یؤدی حقّه المجتهدون... » و ریشه هر دو کلام قرآن کریم است: ﴿ و إن تعدّوا نعمة اللّه لا تحصوها... ﴾.

2. معرفت خداوندی، میسور حواس نخواهد بود و تعریفش مقدور بنان و بیان نمی‌باشد و قلب را بدان پیوند خواهد بود و عقل را با نور او آشنایی می‌باشد: «و أشهد أن لا إله إلاّ اللّه وحده لا شریک له، کلمة جعل الإخلاص تأویلها و ضمّن القلوب موصولها و أنار فی التفکر معقولها؛ الممتنع من الأبصار رؤیته و من الألسن صفته و من الأوهام کیفیته» [56] و این توصیف برجسته، معادل تعریف مشهور حضرت علی(علیه‌السلام) است که: «...لا تدرکه العیون بمشاهدة العیان؛ و لکن تدرکه القلوب بحقائق الإیمان... ».


برگرفته شده از مجموعه مقالات آیت الله جوادی آملی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ آبان ۹۶ ، ۱۹:۵۹
احمدرضا هدا

چون قلب مطهر پیامبراکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم) که نه تنها در نشئه مثال و نزول، میزبان فرشته وحی است: ﴿نزل به الروح الأمین ٭ علی قلبک... ﴾، بلکه در نشئه عقل و عروج هم میهمان لقای حق است: ﴿ما کذب الفؤاد ما رأی﴾ متیّم به محبّت خدای سبحان می‌باشد، جز مظاهر جلال و جمال الهی را دوست نخواهد داشت و چون اهل‌بیت(علیهم‌السلام) مظاهر اسمای حسنی خداوند سبحان‌اند، محبوب آن حضرت خواهند بود؛ لیکن وقتی امیرالمؤمنین از حضرتش پرسید: «أیّنا أحب إلیک؟ أنا أو هی؟ قال: هی أحبُ إلیّ و أنت أعزّ علیّ»، یعنی کدام‌یک از ما نزد شما محبوب‌تریم؛ من یا فاطمه؟ حضرت فرمود: فاطمه محبوب‌تر است و تو عزیزتری؛ زیرا هر کدام به نوبه خودْ مصداق کوثرند که خدای سبحان به پیامبر اکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم) عطا فرمود و کوثر که عطای ویژه الهی است، هم محبوب است و هم عزیز.

قال رسول‌اللّهص: «فاطمة بضعة منّی، یسرّنی ما یسرّها و یغضبنی ما یغضبها»؛ اگر انسانی مطهّر از هوا و معصوم از هوس نباشد، رضا و غضب او معیار حق و باطل نخواهد بود و ممکن است رضای او رضای خداوند سبحان در مقام فعل و غضب او غضب حق تعالی در موطن فعل نباشد؛ ولی اگر انسان کاملی از گزند هوا طاهر و از آسیب‌هوس مصون شد، هرگونه رضا و غضب او معیار تشخیص حق و باطل خواهد بود؛ چون مظهر اسم راضی و غضبان حق تعالی بوده و میزان اعمال و اوصاف دیگران خواهد شد.


برگرفته شده از مجموعه مقالات آیت الله جوادی آملی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ آبان ۹۶ ، ۱۹:۵۳
احمدرضا هدا